قهرمان ميرزا عين السلطنه
3567
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
زير قرض هرروز هم اسباب من كول حمال از اين خانه به آن خانه . با اين پريشانى حواس و پراكندگى خيال بره زهرمار است ، كبك گوشت كركس . شكوه قلعه ما هم معلوم است . ( به همهحال بايد شكر كرد كه مبادا از اين بتر گردد ) . باز خيلى خوب است آدم را به چشم ديگر نگاه كنند . مثلا آدم را بگويند دولتمند است ولو اينكه نباشد بهتر است تا بگويند گداست ولو غنى باشد . اخبار از زبان منتظم الملك 18 ذيقعده - منتظم الملك آمد به سمت تنكابون برود ، يك ساعتى قلعه تشريف آورد . اطلاعات زيادى نداشت . مىگفت سالار الدوله مشغول جمعآورى سپاه است لكن محمد على ميرزا رفته است عشقآباد . تبريز كارش بسيار سخت است . تازگى اقبال السلطنهء ماكو را هم شجاع الدوله و ديگران دعوت كردهاند ، قبول يا رد اين تكليف معلوم نيست . او داخل شود ديگر مشكل است چاره شود . از طهران هم هيچ كمك فرستاده نشده . شهر تبريز قحطى است . عين الدوله هم استعفا داد نمىرود . فارس مغشوش است . قشون انگليس وارد شده ضيغم الدوله را سردار احتشام لقب دادهاند . قصد سفر قزوين سپهدار با قزاق روس حركت مىكند . قراتپه رفته بود . مستوفى به همان استبداد باقى است و تمام اين شكستها را دروغ مىداند . شب رفتند گرمارود من هم انشاء اللّه همين چند روزه به قزوين مىروم تا يك كلاهى سر ماليات بگذارم . به همه جهت حسابها را رسيدم ششصد تومان پول دارم ، تا خرج اين ماه و رفتن شهر چقدر بشود . تقى را اينجا گذاشتم نهنه زكريا هم باز آشپز شد . انبار را تحويل زينب دادم . اسمعيل بعد از گرفتن حسنى خيلى شلوغ كرد . مشهدى اكبر پارسال فلج شده و حالا رطوبت اينجا به مزاجش سازش ندارد . ميل دارد شهر ببرم طهران برود . به حاجى نوشتم قزوين مىروم راه شما را نزديك مىكنم اگر مىآئيد بنويسيد مهرماه خانم را هم بياوريد . كاغذ را سيد مهدى سه روز قبل برد تا ورود من بلكه جواب برسد مشغول تداركات رفتن هستم . سفر قزوين مسافرت 23 روزهء من از اينجا به قزوين كه با كمال اندوه و غم از روى يادداشت مختصر خود درج مىكنم داراى بسى اتفاقات تاريخى است و گمان نمىكنم اين 23 روز در عالم جز يكى دو مرتبه واقع شده باشد .